على اصغر حلبى

195

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

يكى از معتقدات او اين بود كه اگر فاسق بىتوبه بميرد جايگاه او تا ابد در آتش دوزخ است و فاسق در زمان حيات در منزلى است ميان دو منزل . « نه در مبدأ راه است و نه در سر منزل مقصود . چيزى است ميان زمين و آسمان ، بىهدف و مقصود » . ثمامه در چند مسأله از هم مسلكان خود جدا شده و نظراتى غير از نظرات آنها در آن مسائل ابراز داشته است . مسأله اول : اين كه افعال متولده را فاعل نباشد . زيرا كه اگر آن افعال به فاعل و صانع نسبت داده شود ، نسبت دادن فعل به ميت لازم مىآيد ، در وقتى كه فاعل سبب مرده باشد و فعل متولد شده بعد از مرگ آن فاعل سبب پيدا شده باشد . همچنين همهء افعال را به حضرت بارى تعالى نمىتوان نسبت داد زيرا كه اين نسبت نتيجه‌اش اين مىشود كه حق سبحانه مرتكب كار زشت گردد ، و اين محال است . چون اين مقدمات را در ذهن خود خطور داد و سپس بيان كرد متحيّر شد و به ضرورت قائل گشت كه فعلهاى متولده را فاعلى نيست . « نه جبر را قبول كرد ، نه تفويض را و نه امر بين الامرين را » . مسألهء دوم : كفّار ، مشركان ، مجوس ، يهود ، نصارى ، زنديقان ، دهريان ، چهار پايان ، پرندگان و اطفال مؤمنان در روز قيامت خاك مىشوند . « مقصود او از « خاك شدن روز قيامت معلوم نيست در حالى كه معاد جسمانى يا روحانى و يا جسمانى - روحانى مورد قبول متكلمان اسلامى است . اين از يك طرف و از طرف ديگر اهل كتاب را با كفّار و مشركان و زنديقان و دهريان . . . در يك رديف قرار داده است » . مسألهء سوم : گويد استطاعت ، سلامت و صحت اعضا و خالى بودن آنها از آفتهاست و استطاعت مىتواند قبل از فعل باشد . مسألهء چهارم : معتقد است كه شناخت از فكر متولد مىشود و اين فعلى است كه مانند ديگر افعال ، فاعل ندارد . مسألهء پنجم : به حسن و قبح عقلى عقيده دارد « يعنى هر چه را عقل نيك بداند ، نيك خوانند و هرچه را عقل زشت دارد زشت دانند » . او به واجب بودن شناخت خداى تعالى پيشتر از وارد شدن حكم شرع قائل بود و در اين مسأله اگر چه با ياران خويش موافقت داشت اما در اين باره آن چنان زياده روى كرده كه گفته است برخى كفّار كه آفريننده خود را ندانند و نشناسند معذورند . « و لا بد به جهنم هم نمىروند و مخلّد در آتش نيز نيستند » . مسألهء ششم : او عقيده داشت كه تمام شناختها ضرورى است و اگر كسان در شناخت